اثبات مفهوم

از دانشنامه کارآفرینی
پرش به ناوبری پرش به جستجو

Proof of concept

/ˌpruːf əv ˈkɒnsept/

اثبات مفهوم (POC) ، که به عنوان "اثبات اصل" نیز شناخته می شود، تحقق یک روش یا ایده خاص برای نشان دادن امکان سنجی آن است، اثبات مفهوم قابل اجرا بودن ایده‌ی محصول را در دنیای واقعی مشخص می‌کند.

PoC به سوالات زیر پاسخ می‌دهد:

  • آیا ایده محصول، قابل اجرا است؟
  • آیا محصول، ارزش منحصر به فردی برای گروه هدف به همراه دارد؟
  • آیا کاربران، محصول را خواهند پذیرفت؟
  • کاربرن با صرف چه میزان هزینه، زیربار پذیرش محصول خواهند رفت؟

اثبات مفهوم، یکی از عناصر اصلی رویکرد Lean Startup است. رویکردی که یک استارتاپ، برای توسعه موفقیت آمیز محصول خود، می‌بایست از آن پیروی کند.[۱]

Proof-of-concept.jpg

تاریخچه استفاده

این مفهوم از سال ۱۹۶۷ در حال استفاده است. در یک رسیدگی به محاکمه در مجمع علوم و فضانوردی، کمیته فرعی تحقیقات و تکنولوژی‌های پیشرفته، اثبات مفهوم این چنین تعریف شد:“این کمیته اثبات مفهوم را یک عبارت در توسعه تعریف کرد که سخت‌افزارهای مورد آزمایش تولید و آزمایش می‌شوند تا سازگاری مفهوم جدید را مورد کنکاش و نمایش قرار دهند.” یک تعریف از «اثبات مفهوم» توسط بروس کارستن ارائه شد که در متن مجله وی در ستونی با عنوان «قسمت کارستن» با نام «نمونه اولیه اثبات مفهوم» (۱۹۸۹) آورده شده بود.“نمونه اولیه اثبات مفهوم اصطلاحی است که (به اعتقاد من) من در سال ۱۹۸۴ ابداع کردم. این برای تعیین مداری ساخته شده در امتداد خطوط مشابه نمونه اولیه مهندسی مورد استفاده قرار گرفت، اما مدارکی که هدف آن فقط اثبات امکان مدار و/یا یک روش ساخت و در نظر گرفته نشده‌است که نسخه اولیه یک طرح تولید باشد.[۲] [۳]

نیاز استارتاپ ها به اثبات مفهوم

هدف اصلی از اثبات مفهوم برای استارتاپ، تائید اعتبار محصول در بازار است. خروجی PoC اساسا در قالب ” بله ” یا ” خیر ” است!؛ یعنی ایده محصول یا حذف می‌شود و یا برای ورود به مراحل دیگر، باقی می‌ماند. تصور اینکه یک ایده محبوب به زودی حذف شود، می‌تواند برای یک استارتاپ هراس انگیز باشد. این احساس ترس نیز می‌تواند استارتاپ را از پرداختن به PoC بازدارد. اما باید این نکته را در ذهن داشته باشیم که نباید از شکست ترسید. ممکن است ایده محصول استارتاپ از نظر شما بی‌نقص باشد، اما بدون نگاه کردن به آینه‌ی اثبات مفهوم، نمی‌توانید از صلاحیت ایده خود مطمئن شوید. در حقیقت، اثبات مفهوم جنبه‌ی واقع گرایانه‌ی ایده را تائید می‌کند. همچنین پاسخ این پرسش را مشخص می‌کند که آیا ایده محصول می‌تواند ارزش موردنظر را برای کاربر به ارمغان آورد؟ بنابراین در صورتی که استارتاپ، این مرحله اولیه و مهم را در الویت قرار ندهد و مستقیما طراحی و نمونه سازی اولیه را آغاز کند؛ زمان و منابع زیادی را هدر خواهد داد. [۴]

مراحل اجرای صحیح اثبات مفهوم

"اثبات مفهوم (POC) "، رویکردی است که شرکت ها برای اثبات عملی بودن یک طرح و مفید بودن آن برای حل یک مشکل استفاده می کنند. این طرح یا محصول را می توان به یک شرکت بیرون از سازمان سفارش داد یا اینکه توسط یکی از قسمت های داخلی سازمان تهیه کرد. در حالت تئوری، POC می تواند راهی برای اثبات ظرفیت های بالقوه یک طرح باشد ولی برنامه ریزی، اجرا و بازبینی این طرح بخودی خود نیازمند اصول مشخصی است که موفقیت آن را تحت تاثیر قرار می دهد.

مشخص کردن پیشروها

تاکید اصلی باید بر روی مجموعه ای از مقایسه ها باشد. با این وجود شرکت هایی هم هستند که تنها یک گزینه را برای ارزیابی خود انتخاب می کنند. اما اگر بخواهیم محموعه عوامل تاثیر گذار را عبارتند از: • پیشرو از نگاه فنی • پیشرو از نگاه مشتری • پیشرو از نگاه فروشنده در واقع، هدف این قسمت، مشخص کردن رقبا و فعالان پیشرو است، چه از نگاه مشتریان و چه از نگاه فروشندگان و یا مباحث فنی تا معیار درستی برای مقایسه به دست بیاید.

تعیین معیار های موفقیت

داشتن معیار موفقیت قابل اندازه گیری، بسیار حیاتی است. همچنین این مولفه ها چه از نظر بازه زمانی و چه منابع در دسترس، باید قابل دستیابی باشد. سوالاتی که برای مشخص کردن این معیارها باید از خودمان بپرسیم عبارتند از: چرا چنین کاری می کنیم و هدف نهایی ما چیست؟ معیار مقایسه ما چیست؟ آیا آزمایش ما در مورد یک فرآیند تجاری مشخص است؟ آیا باید از سیستم و داده های خودمان برای انجام این کار استفاده کنیم؟ در زمان اجرای برنامه، این موفقیت چگونه مشخص می شود؟ شاید طرح POC شما برای آزمایش اجرایی بودن یک محصول انجام می شود یا برای هماهنگ بودن محصول با امکانات فعلی ، یا برای مقایسه تولید و سفارش به بیرون یا برای همه موارد بالا. شاید قسمتی از سازمان شما با مشکی مواجه است و امیدوار است که با یک راهکار جدید، ( محصول فیزیکی، نرم افزار و ...) بتواند این مشکل را برطرف کند. این قسمت، پیچیده ترین مرحله اجرای POC است که باید جنبه های زیادی را برای انتخاب مولفه های موفقیت در نظر بگیرید.

شاید طرح پیشنهادی شما سرمایه گذاران مختلفی را درگیر خود کند و هر کدام از این افراد، معیار های خاص خودش را برای تعریف موفقیت داشته باشد. پس اولویت های خود را مشخص کنید و یک درصد وزنی مناسب برای هر کدام از معیار ها تعربف کنید.

همکاری برای هماهنگی انتظارات

مشخص کردن معیار های موفقیت بسیار مهم است به شرط این که تمام قسمت های اثرگذار، نقش خود را به درستی ایفا کنند و اطلاعات حیاتی مانند زمان بندی، بودجه و ... مشخص شود. بدون در نظر گرفتن نقش ها و سپردن مسئولیت ها، ممکن است روند اجرای POC به خاطر عدم هماهنگی با خطر جدی مواه شود.

شروع از 100%

بعضی از اشخاص در مواجهه با دیگران، به آن ها امتیاز کامل می دهند و وقتی که کار خطایی از آن ها سر می زند، از امتیاز آن ها کسر می کنند و وقتی که امتیاز از حد خاصی پایین تر بیاید، ارتباطشان را کامل قطع می کنند.

اجرای چنین رویه ای در POC می تواند مفید باشد چون از اول کار، ذهن شما را باز نگه می دارد و یک تفکر برد-برد ایجاد می کند. شرکت های بزرگ از گرفتن بازخورد از مشتریانشان استقبال می کنند و این ارتباط را بوسیله نمونه اولیه، نسخه آزمایشی و عملیات های تجربی حفظ می کنند. وقتی تفکر برد-برد برقرار باشد، می توان از موفقیت همکاری های آینده حتی بعد از عملیات poc نیز اطمینان داشت.

اعتبار افراد و سازمانی که از آن خریداری می کنید، هنگام سرمایه گذاری در فناوری که از فعالیت های تجاری پشتیبانی می کند بسیار مهم است ، بنابراین هنگام نزدیک شدن امتیاز به آستانه خروج، جوانب احتیاط را در نظر بگیرید.

مشخص بودن قدم های بعدی از ابتدا

قدم بعدی منطقی برای فروشنده نرم افزار این است که یک سفارش فروش دریافت شود. برای مشتری ، اهداف ممکن است مشابه باشد اما روند تهیه می تواند چندین بخش و چندین ماه توجیه داخلی را برای جمع آوری بودجه برای پشتیبانی از سفارش خرید دربر بگیرد. به عنوان یک گزینه دیگر ، قدمهای بعدی برای مشتری می تواند مقایسه موفقیت POC با فروشنده نرم افزار دیگری باشد که منتظر نوبت خود است.

مشخص بودن سهم هریک از قسمت ها در انجام کارها، حس همکاری و ارتباط وثی دهد. لااوه بر ای، این کار اولویت ها و برنامه ریزی زمانی برای هریک از قسمت ها را به خوبی مشخص می کند.مطمئن باشد که هر بخش، به یهترین نحو کار خدش را جام می دهد.

گرفتن بازخورد، یادگیری و تحول

تنها بازخورد اثرگزار، بازخوردی است که رویکرد شما را تقویت می کند و یا آن را به سمت پیشرفت هدایت می کند. بازخوردهای کیفی( مانند موفقیت در مقابل شکست، نرخ جذب مشتریان یا تعداد تیکت های پشتیبانی بعد از اجرایی شدن پروژه) برای فهمیدن نقاط قوت و ضعف خود و دیگران بسیار موثر است. بازخورد کیفی ( که از نظرسنجی ها و .. به دست می آید) هم برای برطرف کردن مشکلات کوچکی که هنگام اجرای کار به وجود می آیند، بسیار کاربردی هستند. [۵]

منابع