رویکرد سیستمی

از دانشنامه کارآفرینی
پرش به ناوبری پرش به جستجو

System approach

/ˈsɪstəm əˈprəʊtʃ/

رویکردهای متفاوتی برای تجزیه وتحلیل مسائل مربوط به محیط و خودمان به وجود آمده‌اند که به صورت‌های مختلفی امکان این‌کار را به فرد می‌دهند. یکی از این رویکردها رویکرد سیستمی است که فقط یک پدیده را در نظر نمی‌گیرد، بلکه مجموعه‌ای از تعاملات و اتفاقات را باهم بررسی می‌کند تا به تجزیه و تحلیل مناسبی بپردازد. مسائلی وجود دارد که مانع بروز این رویکرد می‌شود و اجازه ظهور به آن را نمی‌دهد و در نهایت باعث ایجاد یک دیدگاه منفعل به موضوعات محیط می‌شود. این رویکرد برای بسیاری از افراد جامعه مناسب است اما ممکن است افراد به دلایل مختلفی از استفاده از این نوع تفکر دوری کنند.

در ابتدا باید گفت که سیستم به معنای یک مجموعه متشکل شده از اجزای مرتبط به هم است. هر کدام از این اجزا وظیفه ای مشخص دارند، که در راستای نتیجه ای مشخص انجام می شوند. اختلال در عملکرد هر کدام از این اجزا می تواند نتیجه نهایی را مختل نماید. از آنجایی که تمامی سیستم ها دارای یک ورودی، پردازش، خروجی و بازخورد می باشند.

رویکرد سیستمی برای تمام مدیران سازمان های مختلف، از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است. زیرا در صورت برنامه ریزی نداشتن و مشخص نکردن رویکرد سیستمی، ممکن است تمامی روند اجرای سیستم ها، به مشکلاتی برخورد نمایند. رویکرد های سیستمی به مدیران کمک می کند تا، بتوانند الگوها و فعالیت های مختلف را در کنار یکدیگر مورد بررسی قرار دهند و بصورت کلان متوجه شوند که چگونه می توانند در مسیر موفقیت قرار بگیرند.

برای آشنایی بهتر با رویکرد سیستمی، بهتر است با ذکر یک مثال شما را با روند آن، بیشتر آشنا کنیم. به طور مثال در بدن انسان ها هر کدام از اجزای بدن، با توجه به فرمان مغز به فعالیت می پردازند و رفتار هر کدام از این اجزا در روند کلی سیستم ( که همان بدن انسان است) تاثیر می گذارد. به همین دلیل نمی توان هر کدام از این اجزا را به طور مستقل و جداگانه تعریف نمود. تمامی اجزای بدن در راستای حیات و سلامت انسان، با مدیریت مغز به فعالیت می پردازند. رویکرد سیستمی نیز، روندی مشابه با سیستم بدن انسان دارد. [۱]

رویکرد سیستمی یا تفکر سیستمی به معنای توجه کردن به ترکیب به جای توجه به تجزیه است.

کلیت رویکرد سیستمی

رویکرد سیستمی بر دیدگاه کلی نگر معتقد است. از نظر این رویکرد برای تجزیه و تحلیل یک مسئله نباید به صورت جداگانه به جزئیات و اجزا پرداخت و بیشتر به تعامل اجزا با بقیه سیستم تاکید می‌کند. در این تفکر به جای بررسی جزء جزء یک مسئله تعداد تعاملات بیشتری را مورد تحلیل قرار می‌دهد. رویکرد سیستمی نتیجه‌ای متفاوت از رویکرد‌های جزئی‌نگر دارد مخصوصا وقتی که موضوع مورد بررسی از نظر فرآیند بسیار پیچیده باشند و مورد‌های خارجی و داخلی زیادی برآن‌ها تاثیر بگذارند و همبستگی در آن مورد توجه باشد. با این باور که اجزای سیستم با هم تعامل دارند و روی یکدیگر تاثیر می‌گذارند تجزیه و تحلیل‌شان را به طور کلی معتبر می‌‌دانند. [۲]

رویکرد تجزیه در شناخت و تحلیل سیستم‌ها

همه‌ی ما رویکرد تجزیه یا آنالیز را می‌شناسیم و معمولاً به عنوان نخستین گزینه به سراغ آن می‌رویم.

خُرد کردن یک سیستم به اجزای آن، قرن‌ها به ما کمک کرده تا دنیای اطراف خود را بهتر بشناسیم:

  • ما با همین روش، اجزای بدن انسان را شناخته‌ایم.
  • با اتکا به همین شیوه، مولکول‌ها و اتم‌ها را کشف کرده‌ایم.
  • بسیاری از ماشین‌آلات و تجهیزات و خطوط تولیدمان را به همین شیوه طراحی کرده‌ایم و ساخته‌ایم.
  • برنامه‌نویسان هنوز هم برای عیب‌یابی بسیاری از کُدهایشان از خُرد کردن و بررسی کردن استفاده می‌کنند.
  • بخش قابل توجهی از آموزش‌های ما (در سطح دبستانی، دبیرستانی و دانشگاهی) نیز همچنان بر اساس الگوی تجزیه طراحی و اجرا می‌شود.

بنابراین، رویکرد تجزیه هم در گذشته مفید بوده و هم هنوز در موارد بسیاری می‌تواند مفید باشد. [۳]

بازدارنده‌های رویکرد سیستمی

جزء نگری

جزء‌نگری به خودی خود اصلا روش و رویکرد نامناسبی نیست، حتی در خیلی از رشته‌ها و موضوعات لازم است که به صورت جزئی و خاص به یک سری مسائل پرداخت بدون این‌که به ارتباطات توجه کرد. بهتر است که این دو رویکرد باهم مورد استفاده قرار بگیرند. اما استفاده صرف و مقید بودن به این تفکر در همه جا مانع می‌شود که در مسائل لازم از رویکرد سیستمی استفاده کرد.

توجه به اتفاقات در رویکرد سیستمی

توجه به یک اتفاق و تمرکز به خود آن باعث می‌شود که فرآیند قبل از اتفاق و دلیل بروزش را نادیده بگیرید. در این‌جا به گونه ای حواستان به خود اتفاق افتاده پرت می‌شود، که هیچ توجهی به ارتباط آن با مسائل دیگر نمی‌کنید.

فرافکنی

رویکرد سیستمی عقیده دارد که هیچ محرک بیرونی برای بروز مشکلات وجود ندارد و همه دلایل و مسبب مسائل در درون رخ می‌دهد و قسمتی از آن است. اما اگر در شما خصوصیت فرافکنی و مقصر دانستن محیط وجود دارد؛ به هیچ وجه از این نوع تفکر بهره‌مند نمی‌شوید.

تفکر صفر یا صد

اگر برای یک موضوع تفکر این را داشته باشیم که بیشتر از دو مدل نتیجه ندارد، یا صفر است یا صد، به هیچ وجه به بقیه مسائل توجه نمی‌کنیم که شاید به موقع قرار گرفتن در یک شرایط دیگر عملکردی متفاوت داشته باشد. به طور کلی نقش تعاملات را نادیده می‌گیریم.

تفکرانعطاف ناپذیر

کودکان توانایی بسیاری در درک رویکرد سیستمی دارند و در مقابل آن مقاومتی نمی‌کنند به این دلیل که ذهنشان درگیر یک قالب خاص و انعطاف ناپذیری نشده است اما با افزایش سن و رسیدن به سن بزرگسالی با توجه به آموزش‌هایی که به او داده شده یک نوع تفکر خطی و طراحی شده‌ به وجود می‌آید که دیگر به راحتی از آن رها نمی‌شوند. قوانین و تصورات از پیش شکل گرفته ذهنش را هدایت می‌کند.

توجه به اعداد

تفکر سیستمی یک نوع تفکر توسعه‌گراست اما توجه به اعداد و ارقام فقط به مسئله رشد برمی‌گردد و مانع رسیدن به تفکر سیستمی است. رشد، افزایش در کمیت و اعداد و اندازه است اما توسعه، بیشتر شدن قابلیت و توانایی است.

توجه منفعل به تحلیل

توجه منفعل به تحلیل و تجزیه کردن یک مسئله می‌تواند تا حدودی خصوصیات و ویژگی‌های یک مجموعه را از بین ببرد و مانع از این بشود که تجزیه و ترکیب را که فرآیند رویکرد سیستمی است صورت بگیرد. در یک رویکرد تحلیلی موضوع مورد بررسی به عنوان یک کل تجزیه می‌شود اما در رویکرد سیستمی به عنوان یکی از اجزای کلیت به آن می‌پردازیم.

رویکرد سیستمی برای چه افرادی مناسب است ؟

والدین: والدین با آموختن و استفاده از رویکرد سیستمی در تربیت کودک، این روش را به آن‌ها می‌آموزند که باعث استفاده آن‌ها از این رویکرد می‌شود و به آن‌ها دیدی نسبت به جهانی که در آن زندگی می‌کنند می‌دهد.

مدیران: این روش بیشتر از همه افراد به مدیران توصیه می‌شود. با این رویکرد می‌توانند در همه جنبه‌های بخشی که آن‌را مدیریت می‌کنند تسلط داشته باشند و مشکلات موجود در تعاملات را تشخیص و برطرف می‌کنند. تحلیل، تصمیم و قانون گذاری را هم تا حد زیادی بدون خطا انجام می‌دهند.

عضوی از سازمان: به عنوان عضوی از سازمان می‌توانند اهداف و خواسته‌های آن‌ را شناسایی کنند تا برای به آن سمت‌وسو رفتن بیشتر تلاش کنند. خواسته‌های خودشان را هم راحت‌تر به مسئولین بگویند.

عضوی از یک جامعه :به عنوان فردی که در یک اجتماع زندگی می‌کنید بهتر است این مدل تفکری را پیش بگیرید تا از نگاه جزئی فاصله بگیرید و بتوانید به طور عمیق‌تری اطراف خود را تحت نظر بگیرید.

System-analysis-water-leakage.jpg

دلایل عدم تمایل به رویکرد سیستمی

دلایل عدم تمایل به رویکرد سیستمی به شرح زیر است:

عادت به جزئی نگری

همه انسان‌ها به یک دید جزئی‌نگر عادت دارند که برای تحلیل هرچیزی از آن استفاده می‌کنند و اجزا را مورد بررسی قرار می‌دهند. این روش زمان زیادی است که درمیان اشخاص مرسوم شده و تغییر برایشان بسیار مسئله دشواری است و به سختی می‌توانند دیدگاه‌شان را به یک نگاه کلی‌نگر و سیستمی تغییر دهند، پس ترجیح می‌دهند که از همان رویکرد استفاده کنند.

بی‌اهمیت دانستن کل

از نظر بسیاری از افراد دانستن کل و توجه به آن اصلا لازم نیست و معتقدند تمرکز بر قسمتی از مسئله کافی است. ارتباط بین همه اجزا را نادیده می‌گیرند و اصلا به این قضیه توجه نمی‌کنند که هرکدام تحت تاثیر دیگری است.

احتیاج به تلاش زیاد

در تفکر سیستمی باید بیشتر از قدرت بینایی و استفاده از چشم و از قدرت ذهن و درک استفاده کرد. برای درک روابط و کلیت یک چیز باید از تفکر و ذهن بهره برد که نیازمند تلاش و انرژِی بسیاری است، پس اشخاص بسیاری برای این‌که نمی‌خواهند تلاش زیادی انجام دهند از آن صرف نظر می‌کنند. [۴]

منابع