کارآفرینی

از دانشنامه کارآفرینی
پرش به ناوبری پرش به جستجو

Entrepreneurship
/ˌɒntrəprəˈnɜːʃɪp/

کارآفرینی بطور خلاصه عبارت از فرایند ایجاد ارزش از راه تشکیل مجموعه منحصر به فردی از منابع به منظور بهره‌گیری از فرصت‌هاست. کارآفرینی ایجاد یا استخراج ارزش است. با این تعریف ، کارآفرینی به عنوان تغییر در نظر گرفته می شود ، به طور کلی خطراتی فراتر از آنچه معمولاً در راه اندازی کسب و کار مشاهده می شود ، به همراه دارد ، که ممکن است ارزشهای دیگری غیر از ارزشهای اقتصادی را نیز شامل شود.

در تعاریف دقیق تر ، کارآفرینی به عنوان فرآیند طراحی ، راه اندازی و اداره مشاغل جدید توصیف شده است که غالباً مشابه یک تجارت کوچک است یا به عنوان "ظرفیت و تمایل به توسعه ، سازماندهی و مدیریت یک سرمایه گذاری تجاری همراه با هر یک از خطرات آن" برای کسب سود. " از افرادی که این مشاغل را ایجاد می کنند غالباً به عنوان کارآفرین یاد می شود. در حالی که تعاریف مربوط به کارآفرینی معمولاً بر راه اندازی و راه اندازی مشاغل متمرکز است ، اما به دلیل خطرات زیادی که در زمینه راه اندازی یک شرکت نوپا وجود دارد ، بخش قابل توجهی از مشاغل نوپا مجبور به تعطیلی هستند به دلیل "کمبود بودجه ، تصمیمات بد تجاری ، دولت سیاست ها ، بحران اقتصادی ، کمبود تقاضای بازار یا ترکیبی از همه اینها. "

در حوزه اقتصاد ، اصطلاح کارآفرین برای نهادی به کار می رود که توانایی ترجمه اختراعات یا فناوری ها را به محصولات و خدمات دارد. از این لحاظ ، کارآفرینی فعالیتهای شرکتهای تاسیس شده و مشاغل جدید را توصیف می کند.

چشم اندازهای کارآفرینی

به عنوان یک رشته دانشگاهی ، کارآفرینی مکاتب مختلفی را در خود جای داده است. در رشته هایی مانند اقتصاد ، جامعه شناسی و تاریخ اقتصادی مورد مطالعه قرار گرفته است. برخی کارآفرینی را به عنوان اختصاص داده شده به کارآفرین می دانند. این محققان تمرکز دارند بر آنچه که کارآفرین انجام می دهد و ویژگی هایی که یک کارآفرین دارد (به عنوان مثال به عنوان زیر عناصر زیر مراجعه کنید). از این روش بعضاً به عنوان رویکرد کارکردگرایانه کارآفرینی یاد می شود. برخی دیگر از نگاه فردگرایانه منحرف می شوند تا کانون توجهات را به سمت روند کارآفرینی معطوف کنند و در تعامل بین سازمان و زمینه غوطه ور شوند. این رویکرد گاهی اوقات به عنوان رویکرد فرایند ،یا چرخش / رویکرد زمینه ای برای کارآفرینی نامیده می شود.

کارآفرینی.png

عناصر

کارآفرینی عملی است که یک کارآفرین انجام می دهد ، یا "مالک یا مدیر یک شرکت تجاری که با خطر و ابتکار عمل ، به دنبال کسب سود است". کارآفرینان به عنوان مدیر عمل می کنند و بر راه اندازی و رشد یک شرکت نظارت می کنند. کارآفرینی فرآیندی است که طی آن یک فرد یا یک تیم فرصت شغلی را شناسایی کرده و منابع لازم را برای بهره برداری از آن کسب و مستقر می کند. اقتصاددان فرانسوی اوایل قرن نوزدهم ، ژان باتیست سای ، تعریف گسترده ای از کارآفرینی ارائه داد و گفت که "این منابع اقتصادی را از منطقه ای پایین تر و به منطقه ای با بهره وری بالاتر و بازده بیشتر منتقل می کند". کارآفرینان چیز جدید ، چیز دیگری ایجاد می کنند - آنها مقادیر را تغییر می دهند یا تغییر شکل می دهند. صرف نظر از اندازه شرکت ، بزرگ یا کوچک ، آنها می توانند در فرصت های کارآفرینی شرکت کنند. فرصت کارآفرین شدن به چهار معیار نیاز دارد. اول ، باید فرصت ها یا موقعیت هایی برای ترکیب مجدد منابع برای تولید سود وجود داشته باشد. دوم ، کارآفرینی نیاز به اختلافات بین افراد دارد ، مانند دسترسی ترجیحی به افراد خاص یا توانایی تشخیص اطلاعات در مورد فرصت ها. سوم ، به خطر انداختن یک ضرورت است. چهارم ، فرایند کارآفرینی به سازماندهی افراد و منابع نیاز دارد.

کارآفرین عاملی است و مطالعه کارآفرینی به کارهای ریچارد کانتیلون و آدام اسمیت در اواخر قرن هفدهم و اوایل قرن 18 برمی گردد. با این حال ، کارآفرینی تا اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم و از نظر تجربی تا اوج گیری مجدد عمیق در تجارت و اقتصاد از اواخر دهه 1970 تا حد زیادی نادیده گرفته شد. در قرن 20 ، درک کارآفرینی مدیون کار اقتصاددان ژوزف شومپیتر در دهه 1930 و سایر اقتصاددانان اتریشی مانند کارل منگر ، لودویگ فون میزس و فردریش فون هایک است. از نظر شومپیتر ، کارآفرین شخصی است که مایل و قادر به تبدیل ایده یا اختراع جدید به نوآوری موفق است. کارآفرینی از آنچه شومپیتر آن را "شکاف تخریب خلاق" می نامد استفاده می کند تا به طور کامل یا تا حدی نوآوری های فرومایه را در بازارها و صنایع جایگزین کند و همزمان محصولات جدیدی از جمله مدل های جدید تجاری ایجاد کند. به این ترتیب ، تخریب خلاق تا حد زیادی مسئول پویایی صنایع و رشد اقتصادی طولانی مدت است. این فرض که کارآفرینی منجر به رشد اقتصادی می شود ، تفسیری از باقیمانده در تئوری رشد درون زا است و به همین ترتیب در اقتصاد دانشگاهی به شدت بحث می شود. توصیف جایگزین ارائه شده توسط اسرائیل کرزنر نشان می دهد که اکثر نوآوری ها ممکن است پیشرفت های بیشتر بیشتر مانند جایگزینی کاغذ با پلاستیک در تولید نی های آشامیدنی باشد.

بهره برداری از فرصتهای کارآفرینی ممکن است شامل موارد زیر باشد:

  • تهیه یک طرح تجاری
  • استخدام نیروی انسانی
  • به دست آوردن منابع مالی و مادی
  • تأمین رهبری
  • مسئولیت هر دو موفقیت یا شکست سرمایه گذاری

خطر گریزی

جوزف شومپیتر (1883–1950) اقتصاددان نامدار گارآفرینی را از منظر نوآوری و با واژها "تخریب خلاقانه" مطرح نمود - شروع نوآوری هایی که همزمان صنایع قدیمی را نابود می کند در حالی که صنایع و رویکردهای جدید را به کار می برد. از نظر شومپیتر ، تغییرات و "عدم تعادل پویای ایجاد شده توسط کارآفرین نوآور [هنجار اقتصاد سالم بود". در حالی که کارآفرینی غالباً با استارت آپ های جدید ، کوچک و انتفاعی همراه است ، رفتارهای کارآفرینی را می توان در شرکت های کوچک ، متوسط ​​و بزرگ ، شرکت های جدید و تاسیس و در سازمان های انتفاعی و غیر انتفاعی مشاهده کرد. ، از جمله گروه های بخش داوطلبانه ، سازمان های خیریه و دولت.

کارآفرینی ممکن است در یک اکوسیستم کارآفرینی فعالیت کند که اغلب شامل موارد زیر است:

  • برنامه ها و خدمات دولتی که موجب ارتقا کارآفرینی و حمایت از کارآفرینان و شرکت های نوپا می شود
  • سازمان های غیر دولتی مانند انجمن های مشاغل کوچک و سازمان هایی که به کارآفرینان مشاوره و راهنمایی می دهند (به عنوان مثال از طریق مراکز کارآفرینی یا وب سایت ها)
  • سازمان های حمایت از مشاغل کوچک که به دولتمردان لابی می کنند
  • برای افزایش حمایت از برنامه های کارآفرینی و قوانین و مقررات مناسب تر برای تجارت کوچک
  • منابع و امکانات کارآفرینی (به عنوان مثال دستگاه جوجه کشی تجاری و تسریع کننده بذر)
  • برنامه های آموزش و آموزش کارآفرینی ارائه شده توسط مدارس ، کالج ها و دانشگاه ها
  • تأمین مالی (به عنوان مثال وام های بانکی ، سرمایه گذاری مخاطره پذیر ، سرمایه گذاری فرشته و کمک های مالی بنیادی خصوصی و دولتی)

در دهه 2000 ، استفاده از اصطلاح "کارآفرینی" گسترش یافت و شامل چگونگی و چرایی برخی افراد (یا تیم ها) فرصت ها را شناسایی کرد ، آنها را به عنوان قابل ارزیابی ارزیابی کرد و سپس تصمیم به بهره برداری از آنها گرفت. این اصطلاح همچنین برای بحث در مورد چگونگی استفاده مردم از این فرصت ها برای تولید محصولات یا خدمات جدید ، راه اندازی شرکت ها یا صنایع جدید و ایجاد ثروت استفاده شده است. روند کارآفرینی نامشخص است زیرا فرصت ها فقط پس از بهره برداری قابل شناسایی هستند.

کارآفرینان تعصبات مثبتی نسبت به یافتن امکانات جدید و مشاهده نیازهای برآورده نشده بازار نشان می دهند و تمایل به ریسک پذیری دارند که باعث می شود آنها بیشتر از فرصت های تجاری سو استفاده کنند.

تاریخچه

ژوزف پومپیتر(1587–1652) پدر علم کارآفرینی و مبدع واژه تخریب خلاق

لوئیس دی گیر (1765 - 1587 تاجر) والونی - هلندی - سوئدی در قرن هفدهم ، یک کارآفرین و صنعتگر پیشگام در طلوع سرمایه داری مدرن بود.

Emil Jellinek-Mercedes (1853–1918) ، یک کارآفرین اروپایی بود که به طراحی اولین ماشین مدرن کمک کرد

"کارآفرین" کلمه ای فرانسوی است. این کلمه اولین بار در فرهنگ لغت فرانسه با عنوان Dictionnaire Universel de Commerce گردآوری شده توسط ژاک دی بروسلون و در سال 1723 منتشر شد. به ویژه در انگلیس ، اصطلاح "ماجراجو" اغلب برای نشان دادن همان معنی استفاده می شد. مطالعه کارآفرینی به کار در اواخر قرن هفدهم و اوایل قرن 18 اقتصاددان ایرلندی-فرانسوی ریچارد کانتیلون برمی گردد که بنیادی برای اقتصاد کلاسیک بود. کانتیلون این اصطلاح را ابتدا در Essai sur la Nature du Commerce en Général یا مقاله ای درباره طبیعت تجارت به طور کلی ، کتابی که ویلیام استنلی جونز "مهد اقتصاد سیاسی" می دانست ، تعریف کرد. کانتیلون این اصطلاح را شخصی عنوان کرد که قیمت مشخصی را برای یک محصول می پردازد و آن را با قیمت نامعلوم مجدداً می فروشد ، "در مورد به دست آوردن و استفاده از منابع تصمیم گیری می کند و در نتیجه خطر شرکت را قبول می کند". کانتیلون این کارآفرین را ریسک پذیر می داند که به عمد منابعی را برای بهره برداری از فرصت ها برای به حداکثر رساندن بازده مالی اختصاص می دهد. کانتیلون بر تمایل کارآفرین برای پذیرش ریسک و مقابله با عدم اطمینان تأکید کرد ، بنابراین او توجه خود را به عملکرد کارآفرین جلب کرد و بین عملکرد کارآفرین و صاحب تأمین پول تفاوت قائل شد.

Jean-Baptiste Say همچنین با تأکید بر نقش آنها به عنوان یکی از عوامل جمع آوری تولید ، تخصیص منابع از کمتر به زمینه هایی که بهره وری بالاتری دارند ، کارآفرینان را محرک توسعه اقتصادی دانست. Say و Cantillon هر دو به مکتب فکری فرانسه تعلق داشتند و به فیزیوکرات ها معروف بودند.

یک صنعتگر با قدمت زمان اصناف قرون وسطایی در آلمان برای فعالیت به عنوان یک کارآفرین به مجوز ویژه ای احتیاج داشت ، این مدرک کوچک صلاحیت (Kleiner Befähigungsnachweis) بود ، که آموزش مهارت آموزان را به صنعتگرانی که دارای گواهینامه Meister بودند محدود می کرد. این نهاد در سال 1908 پس از یک دوره به اصطلاح آزادی تجارت (Gewerbefreiheit ، معرفی شده در 1871) در رایش آلمان معرفی شد. با این حال ، اثبات صلاحیت برای شروع کار لازم نبود. در سال 1935 و در سال 1953 ، اثبات صلاحیت بیشتری (Großer Befähigungsnachweis Kuhlenbeck) مجدداً مطرح شد ، كه به پیشه وران قبل از اجازه تأسیس مشاغل جدید ، مجوز آموزش كارآموز Meister را می خواست.

در امپراطوری آشانتی ، به کارآفرینان موفقی که ثروت و سرمایه بزرگی را جمع می کردند و همچنین از طریق کارهای دلاوری خود را متمایز می کردند ، با احراز "Abirempon" به معنای بزرگ مردان ، به رسمیت شناختن اجتماعی و سیاسی اعطا شد. با قرون هجدهم و نوزدهم میلادی ، نام مستعار "Abirempon" رسماً و سیاسی شده بود تا کسانی که تجارت می کردند و کل کشور از آن سود می برد را در آغوش بگیرد. دولت به کارآفرینانی که با منا (دم فیل) به این موفقیت دست یافتند ، پاداش داد ، که "نشان تبلیغاتی" بود

قرن بیستم

در قرن بیستم ، کارآفرینی توسط جوزف شومپیتر در دهه 1930 و سایر اقتصاددانان اتریشی مانند کارل منگر (1921-1840) ، لودویگ فون میزس (1973-1881) و فردریش فون هایک (1999-1999) مورد مطالعه قرار گرفت. در حالی که وام از زبان انگلیسی انگلیسی کلمه "کارآفرین" به سال 1762 مربوط می شود ، کلمه "کارآفرینی" مربوط به سال 1902 است و اصطلاح "کارآفرینی" نیز برای اولین بار در سال 1902 ظاهر شده است. به گفته شومپیتر ، یک کارآفرین مایل و قادر به تبدیل ایده یا اختراع جدید به نوآوری موفق است. کارآفرینی آنچه را که شومپیتر "دروازه نابودی خلاق" خوانده است به کار می گیرد تا پیشنهادات فرومایه یا جزئی آن را در بازارها و صنایع جایگزین کند ، همزمان محصولات جدید و مدل های جدید تجاری ایجاد کند ، [نیاز به منبع] بنابراین تخریب خلاق عمدتاً [کمی] مسئول رشد اقتصادی بلند مدت است. این ایده که کارآفرینی منجر به رشد اقتصادی می شود ، تفسیری از باقیمانده در نظریه رشد درون زا است (توضیحات لازم است) و به همین ترتیب در اقتصاد دانشگاهی بحث می شود. یک توصیف جایگزین توسط اسرائیل کرزنر (1930-) نشان می دهد که اکثر نوآوری ها ممکن است پیشرفت های تدریجی - مانند جایگزینی کاغذ با پلاستیک در ساختن یک نی آب آشامیدنی - باشد که کیفیت خاصی لازم ندارد.

برای شومپیتر ، کارآفرینی منجر به صنایع جدید و ترکیبات جدیدی از ورودیهای موجود شد. مثال اولیه شومپیتر در این مورد ترکیبی از یک موتور بخار و سپس فناوری های فعلی واگن سازی برای تولید کالسکه بدون اسب بود. در این حدود سه ، نوآوری (یعنی ماشین) تحول آفرین بود اما نیازی به توسعه فناوری جدید چشمگیر نداشت. این بلافاصله جای کالسکه اسب را نگرفت ، اما با گذشت زمان بهبودهای فزاینده باعث کاهش هزینه و پیشرفت فن آوری شد که منجر به صنعت اتومبیل مدرن شد. علی رغم مشارکتهای اوایل قرن 20 شومپیتر ، نظریه اقتصاد خرد سنتی به طور رسمی این کارآفرین را در چارچوب های نظری خود در نظر نمی گرفت (به جای اینکه فرض کنید منابع از طریق سیستم قیمت یکدیگر را پیدا می کنند). در این روش ، کارآفرین یک بازیگر ضمنی اما مشخص نبود ، مطابق با مفهوم کارآفرین بودن عامل کارایی x.

از نظر شومپیتر ، کارآفرین ریسک نکرد: ریسک مختص سرمایه دار و سرمایه گذار است. شومپیتر (1934) نشان داد که تغییر محیط به طور مداوم اطلاعات جدیدی را در مورد تخصیص بهینه منابع برای افزایش سودآوری فراهم می کند. برخی از افراد اطلاعات جدید را قبل از دیگران به دست می آورند و منابع را برای دستیابی به سود کارآفرینی دوباره ترکیب می کنند. شومپیتر عقیده داشت که کارآفرینان منحنی امکان تولید را با استفاده از نوآوری ها به سطح بالاتری منتقل می کنند.

در ابتدا ، اقتصاددانان اولین تلاش [چه زمانی] را برای مطالعه عمیق مفهوم کارآفرینی انجام دادند. آلفرد مارشال از این کارآفرین به عنوان یک سرمایه دار چند وظیفه ای دیدن می کرد و مشاهده کرد که در تعادل یک بازار کاملاً رقابتی جایی برای "کارآفرینان" به عنوان خالقان فعالیت اقتصادی وجود ندارد.تحولات در سیاست و جامعه در روسیه و چین در اواخر قرن بیستم با شکوفایی فعالیت های کارآفرینی باعث تولید الیگارشی روس و میلیونرهای چینی شد.

قرن 21 ام

در سال 2012 ، ملان ورویر سفیر کل در امور جهانی زنان از شرکت کنندگان در یک برنامه کارآفرینی زنان آفریقایی در وزارت امور خارجه در واشنگتن دی سی استقبال می کند.

در دهه 2000 ، کارآفرینی از ریشه در مشاغل انتفاعی گسترش یافت و شامل کارآفرینی اجتماعی شد ، که در آن اهداف تجاری در کنار اهداف اجتماعی ، زیست محیطی یا انسانی و حتی مفهوم کارآفرین سیاسی جستجو می شود. [بر اساس چه کسی؟] یک شرکت یا سازمان بزرگ موجود به عنوان سرمایه گذاری داخلی یاد شده است و ممکن است شامل مشاغل شرکتی باشد که اشخاص بزرگ سازمان های تابعه را "از بین می برند".

کارآفرینان رهبرانی هستند که مایلند ریسک کرده و ابتکار عمل را به دست آورند ، و با برنامه ریزی ، سازماندهی و استقرار منابع ، از فرصتهای بازار استفاده می کنند ،که اغلب با نوآوری در ایجاد محصولات یا خدمات جدید یا بهبود محصولات جدید استفاده می کنند. در دهه 2000 ، اصطلاح "کارآفرینی" گسترش یافته است و شامل یک ذهنیت خاص و در نتیجه ابتکارات کارآفرینی است. در قالب کارآفرینی اجتماعی ، کارآفرینی سیاسی یا کارآفرینی دانش.

به گفته پل رینولدز ، بنیانگذار جهانی کارآفرینی مانیتور ، "تا زمانی که به سن بازنشستگی می رسند ، نیمی از مردان شاغل در ایالات متحده احتمالاً یک دوره اشتغال شخصی یک یا چند سال دارند ؛ از هر چهار نفر یک نفر ممکن است شش سال یا بیشتر به کار خود اشتغال داشته است. مشارکت در ایجاد مشاغل جدید فعالیت مشترکی در بین کارگران آمریکایی در طول دوره شغلی آنها است. در سالهای اخیر ، کارآفرینی به عنوان عامل اصلی رشد اقتصادی در ایالات متحده و اروپای غربی ادعا شده است.

فعالیتهای کارآفرینی بسته به نوع سازمان و خلاقیت موجود تفاوتهای اساسی دارند. کارآفرینی در مقیاس از پروژه های انفرادی ، نیمه وقت تا کارهای بزرگ که شامل یک تیم است و ممکن است مشاغل زیادی ایجاد کند ، متغیر است. بسیاری از مشاغل کارآفرینانه "با ارزش بالا" به دنبال سرمایه گذاری خطرناک یا بودجه فرشته (پول بذر) برای جمع آوری سرمایه برای ایجاد و گسترش تجارت هستند. بسیاری از سازمان ها برای حمایت از کارآفرینان احتمالی وجود دارند ، از جمله آژانس های دولتی خاص ، دستگاه های جوجه کشی تجاری (که ممکن است به صورت انتفاعی ، غیرانتفاعی باشد یا توسط کالج یا دانشگاه اداره شوند) ، استودیوهای استارت آپ ، پارک های علمی و سازمان های غیر دولتی شامل طیف وسیعی از سازمانها از جمله سازمانهای غیرانتفاعی ، موسسات خیریه ، بنیادها و گروههای حمایت از تجارت (به عنوان مثال اتاقهای بازرگانی) می باشد. از سال 2008 ، یک رویداد سالانه "هفته جهانی کارآفرینی" با هدف "افشای مردم در برابر مزایای کارآفرینی" و جلب توجه آنها به "مشارکت در فعالیت های مربوط به کارآفرینی" راه اندازی شد. [چه کسی؟]

رابطه بین مشاغل کوچک و کارآفرینی

اصطلاح "کارآفرین" غالباً با اصطلاح "مشاغل کوچک" ترکیب می شود یا به جای آن با این اصطلاح استفاده می شود. در حالی که اکثر مشاغل کارآفرینانه به عنوان یک تجارت کوچک شروع می شوند ، همه مشاغل کوچک به معنای دقیق اصطلاح کارآفرین نیستند. بسیاری از مشاغل کوچک فعالیتهای انحصاری فقط شامل مالک است - یا تعداد کمی کارمند دارند - و بسیاری از این مشاغل کوچک n محصول ، فرآیند یا خدمات دارند و هدف آنها رشد نیست. در مقابل ، مشاغل کارآفرینانه یک محصول ، فرآیند یا خدمات نوآورانه را ارائه می دهند و کارآفرین به طور معمول قصد دارد شرکت را با اضافه کردن کارمندان ، جستجوی فروش بین المللی و غیره ، درجه بندی کند ، فرایندی که از طریق سرمایه های خطرپذیر و سرمایه گذاری های فرشته تأمین می شود. به این ترتیب ممکن است اصطلاح "کارآفرین" با اصطلاح "استارتاپ" ارتباط نزدیکتر داشته باشد. کارآفرینان موفق این توانایی را دارند که با برنامه ریزی صحیح یک کار را در جهت مثبت هدایت کنند ، خود را با تغییر شرایط سازگار کنند و نقاط قوت و ضعف خود را درک کنند.

رتبه بندی مورخان

نظرسنجی سال 2002 از 58 استاد تاریخ تجارت ، رتبه های برتر در تاریخ تجارت آمریکا را به هنری فورد و سپس بیل گیتس ارائه داد. جان دی راکفلر؛ اندرو کارنگی و توماس ادیسون. پس از آنها سام والتون دنبال شد. جی پی مورگان؛ آلفرد پی اسلوان ؛ والت دیزنی؛ ری کروک توماس جی واتسون ؛ الکساندر گراهام بل؛ الی ویتنی؛ جیمز جی هیل ؛ جک ولش سیروس مک کورمیک ؛ دیوید پاکارد بیل هیولت کرنلیوس وندربیلت؛ و جورج وستینگهاوس. یک نظرسنجی از دانشمندان مدیریت در سال 1977 گزارش داد که پنج پیشگام برتر ایده های مدیریت عبارتند از: فردریک وینسلو تیلور. چستر بارنارد؛ Frank Bunker Gilbreth Sr. التون مایو؛ و لیلیان مولر گیلبرت.

انواع کارآفرینی

قومی

اصطلاح "کارآفرینی قومی" به صاحبان مشاغل خود اشتغالی گفته می شود که به گروه های اقلیت نژادی یا قومی در ایالات متحده و اروپا تعلق دارند. یک سنت طولانی تحقیقات دانشگاهی تجربیات و استراتژی های کارآفرینان قومی را در تلاش برای ادغام اقتصادی در جامعه اصلی ایالات متحده یا اروپا کشف می کند. موارد کلاسیک شامل بازرگانان و تجار یهودی در شهرهای بزرگ ایالات متحده در قرن 19 و اوایل قرن 20 و همچنین صاحبان مشاغل کوچک چینی و ژاپنی (رستوران ها ، کشاورزان ، صاحبان مغازه ها) در ساحل غربی است. در دهه 2010 ، کارآفرینی قومی در مورد صاحبان مشاغل کوبایی در میامی ، صاحبان متل هندی ایالات متحده و صاحبان مشاغل چینی در شهرهای چینی در سراسر ایالات متحده مورد مطالعه قرار گرفته است. در حالی که کارآفرینی فرصتهای زیادی را برای پیشرفت اقتصادی به این گروهها ارائه می دهد ، خود اشتغالی و مالکیت مشاغل در ایالات متحده همچنان در مرزهای نژادی / قومی توزیع نابرابر است. با وجود داستان های موفقیت آمیز کارآفرینان آسیایی ، تجزیه و تحلیل آماری اخیر داده های سرشماری ایالات متحده نشان می دهد که سفیدپوستان بیشتر از آسیایی ها ، آمریکایی های آفریقایی تبار و لاتین می توانند در صنایع پردرآمد و پر اعتبار ، خود اشتغال داشته باشند.

سازمانی

ادیت پنروز ، اقتصاددان انگلیسی متولد آمریکا ، ماهیت جمعی کارآفرینی را برجسته کرده است. وی اشاره می کند که در سازمانهای مدرن ، منابع انسانی باید برای جذب بهتر و ایجاد فرصتهای تجاری ترکیب شوند. Paul DiMaggio (1988: 14) ، جامعه شناس ، این دیدگاه را گسترش داده و می گوید: "نهادهای جدید وقتی بوجود می آیند كه بازیگران سازمان یافته با منابع كافی [كارآفرینان نهادی] فرصتی برای تحقق منافع خود ببینند كه برای آنها بسیار ارزش قائل هستند". این مفهوم به طور گسترده ای مورد استفاده قرار گرفته است.

فرهنگی

به گفته کریستوفر ریا و نیکولای وولاند ، کارآفرینی فرهنگی "عملکردی فردی و جمعی است که با تحرک بین مشاغل فرهنگی و شیوه های تولید فرهنگی مشخص می شود" ، که به فعالیتها و بخشهای صنعت خلاق اشاره دارد. Rea و Volland در کتاب خود تجارت فرهنگ (2015) ، سه نوع کارآفرین فرهنگی را شناسایی می کنند: "شخصیت های فرهنگی" ، تعریف شده به عنوان "افرادی که مارک شخصی خلاقیت خود را به عنوان یک مرجع فرهنگی ایجاد می کنند و از آن برای ایجاد استفاده می کنند. و بنگاههای مختلف فرهنگی را حفظ کنید "؛ "سرمایه داران بزرگ" ، تعریف شده به عنوان "کارآفرینانی که با ایجاد هم افزایی بین منافع صنعتی ، فرهنگی ، سیاسی و بشردوستانه خود نفوذ قابل توجهی در حوزه فرهنگی ایجاد می کنند". و "بنگاههای جمعی" ، سازمانهایی که ممکن است برای اهداف انتفاعی یا غیر انتفاعی به تولید فرهنگی بپردازند.

در دهه 2000 ، داستان سرایی به عنوان زمینه ای در زمینه کارآفرینی فرهنگی ظهور کرده است. برخی اظهار داشتند که کارآفرینان باید "اپراتورهای فرهنگی ماهر" در نظر گرفته شوند که از داستان ها برای ایجاد مشروعیت استفاده می کنند و از فرصت های بازار و سرمایه های جدید استفاده می کنند. دیگران نتیجه گرفته اند که ما باید در مورد "چرخش روایت" در تحقیقات کارآفرینی فرهنگی صحبت کنیم.

فمینیستی

کارآفرین فمنیست فردی است که ارزش ها و رویکردهای فمنیستی را از طریق کارآفرینی با هدف بهبود کیفیت زندگی و رفاه دختران و زنان به کار می گیرد. بسیاری از این کارها را با ایجاد بنگاه های اقتصادی "برای زنان ، توسط زنان" انجام می دهند. کارآفرینان فمینیست بر اساس اخلاق همکاری ، برابری و احترام متقابل با انگیزه ایجاد ثروت و تغییرات اجتماعی انگیزه ورود به بازارهای تجاری را دارند. این فعالیتهای انتهایی می توانند هم تأثیر توانمندسازی و هم رهایی را داشته باشند.

اجتماعی

کارآفرینی اجتماعی استفاده از شرکتهای نوپا و سایر کارآفرینان برای توسعه ، تأمین بودجه و اجرای راه حلهایی برای مسائل اجتماعی ، فرهنگی یا زیست محیطی است. این مفهوم ممکن است در سازمانهای مختلف با اندازه ها ، اهداف و اعتقادات مختلف به کار رود. کارآفرینان انتفاعی معمولاً عملکرد را با استفاده از معیارهای تجاری مانند سود ، درآمد و افزایش قیمت سهام اندازه گیری می کنند ، اما کارآفرینان اجتماعی یا انتفاعی نیستند یا اهداف سودآوری را با ایجاد "بازگشت به جامعه" مثبت ترکیب می کنند و بنابراین باید از معیارهای مختلف استفاده کنند. کارآفرینی اجتماعی معمولاً سعی در پیشبرد اهداف گسترده اجتماعی ، فرهنگی و زیست محیطی دارد که غالباً با بخش داوطلبانه مرتبط است در مناطقی مانند فقرزدایی ، بهداشت و درمان و توسعه جامعه. در بعضی مواقع ، بنگاههای اجتماعی سودآور ممکن است برای حمایت از اهداف اجتماعی یا فرهنگی سازمان تأسیس شوند ، اما نه به خودی خود. به عنوان مثال ، سازمانی که هدف آن تأمین مسکن و اشتغال افراد بی خانمان است ، ممکن است یک رستوران کار کند ، هم برای جمع آوری پول و هم برای تأمین اشتغال افراد بی خانمان.

نوظهور

یک کارآفرین نوپا کسی است که در مرحله تاسیس یک کسب و کار است. در این مشاهدات ، کارآفرین نوپا می تواند به عنوان یک فرصت در نظر گرفته شود ، یعنی امکان معرفی خدمات یا محصولات جدید ، خدمت به بازارهای جدید یا توسعه روشهای تولید کارآمدتر به روشی سودآور. اما قبل از اینکه چنین سرمایه گذاری واقعاً تاسیس شود ، فرصت فقط یک ایده سرمایه گذاری است. به عبارت دیگر ، فرصت دنبال شده ماهیتاً ادراکی است که با اعتقادات شخصی یک کارآفرین نوپا درمورد امکان پذیر بودن نتایج سرمایه گذاری که کارآفرین نوپا به دنبال دستیابی آن است ، همراه است. اعتبار و ارزش آن را نمی توان پیش از آن تأیید کرد ، بلکه فقط به تدریج ، در زمینه اقداماتی که کارآفرین نوپا نسبت به تأسیس آن انجام می دهد ، در نهایت ، این اقدامات می تواند به راهی منجر شود که کارآفرین نوپا دیگر آن را جذاب نمی داند یا عملی یا منجر به ظهور یک تجارت (مناسب) شود. از این نظر ، با گذشت زمان ، سرمایه گذاری نوپا می تواند به سمت توقف یا ظهور موفقیت آمیز به عنوان یک نهاد عامل حرکت کند.

تمایز بین کارآفرینان تازه کار ، سریال و نمونه کارها نمونه ای از طبقه بندی مبتنی بر رفتار است. مثالهای دیگر ، مطالعات مربوط به توالی رویداد شروع شده توسط است. کارآفرینی نوپای که بر مجموعه فعالیتهای دخیل در ظهور سرمایه گذاری جدید ، تأکید دارد تا عمل انفرادی بهره برداری از یک فرصت. چنین تحقیقاتی به تفکیک اقدامات کارآفرینی در فعالیتهای فرعی اصلی آن و روشن ساختن روابط متقابل بین فعالیتها ، بین یک فعالیت (یا توالی فعالیتها) و انگیزه فرد برای شکل گیری یک باور فرصت ، و بین یک فعالیت (یا دنباله ای از فعالیتها) کمک خواهد کرد. ) و دانش مورد نیاز برای شکل گیری یک باور فرصت. با این تحقیق ، دانشمندان می توانند ساخت نظریه مبانی خرد عمل کارآفرینی را شروع کنند.

دانشمندان علاقه مند به کارآفرینی نوپا تمرکز کمتری بر عمل واحد بهره برداری از فرصت دارند و بیشتر بر روی مجموعه اقدامات در ظهور سرمایه گذاری جدید تمرکز می کنند. در واقع ، کارآفرینان نوپا فعالیت های کارآفرینی بی شماری انجام می دهند ، از جمله اقداماتی که مشاغل آنها بیشتر به خود و دیگران ملحق می شود. به عنوان مثال ، کارآفرینان تازه وارد اغلب به دنبال تسهیلات و تجهیزات هستند. جستجوی و پشتیبانی مالی ، تشکیل اشخاص حقوقی ، سازماندهی تیم ها ؛ و تمام وقت و انرژی خود را به تجارت خود اختصاص دهند

برپایه پروژه

کارآفرینان پروژه افرادی هستند که در مونتاژ مکرر یا ایجاد سازمانهای موقت مشارکت دارند. اینها سازمانهایی هستند که طول عمر محدودی دارند که به تولید یک هدف یا هدف واحد اختصاص داده شده اند و با پایان یافتن پروژه به سرعت منحل می شوند. صنایعی که شرکتهای مبتنی بر پروژه در آنها گسترده است عبارتند از: ضبط صدا ، تولید فیلم ، توسعه نرم افزار ، تولید تلویزیون ، رسانه های جدید و ساخت و ساز. آنچه کارآفرینان پروژه را از نقطه نظر نظری متمایز می کند این است که آنها مجبورند این سرمایه گذاری های موقت را "سیم کشی مجدد" کنند و آنها را متناسب با نیازهای فرصت های جدید پروژه ایجاد کنند. یک کارآفرین پروژه که از یک رویکرد و تیم خاص برای یک پروژه استفاده کرده است ، ممکن است مجبور باشد مدل یا تیم تجاری را برای پروژه بعدی اصلاح کند.

کارآفرینان پروژه به طور مکرر در معرض مشکلات و وظایف معمول فرآیند کارآفرینی قرار می گیرند. در واقع ، کارآفرینان مبتنی بر پروژه با دو چالش اساسی روبرو هستند که مشخصاً ایجاد یک سرمایه گذاری جدید را مشخص می کنند: یافتن فرصت مناسب برای راه اندازی پروژه و جمع آوری مناسب ترین تیم برای بهره برداری از این فرصت. حل اولین چالش نیاز به کارآفرینان پروژه برای دستیابی به اطلاعات گسترده ای است که برای استفاده از فرصت های جدید سرمایه گذاری مورد نیاز است. حل چالش دوم مستلزم تشکیل یک تیم مشترک است که باید با چالشهای خاص پروژه مطابقت داشته باشد و تقریباً بلافاصله باید کار کند تا خطر تأثیر منفی بر عملکرد را کاهش دهد. نوع دیگری از کارآفرینی پروژه شامل کارآفرینانی است که با دانشجویان بازرگانی کار می کنند تا کارهای تحلیلی را در مورد ایده های خود انجام دهند.

هزاره

اصطلاح "کارآفرین هزاره" به یک صاحب مشاغل وابسته به هزاره ها (همچنین به عنوان نسل Y معروف است) ، کسانی که تقریباً از سال 1981 تا 1996 متولد شده اند ، گفته می شود.فرزندان نوزادان بومر و اوایل ژنرال Xers ، این نسل با استفاده از فناوری دیجیتال و رسانه های جمعی پرورش یافتند. صاحبان مشاغل هزاره مجهز به دانش فن آوری جدید و مدل های جدید تجاری هستند و درک کاملی از کاربردهای تجاری آن دارند. بسیاری از مشاغل موفقیت آمیز از طریق کارآفرینان هزار ساله مانند مارک زاکربرگ ، که فیس بوک ایجاد کرده است ، وجود داشته است. علی رغم انتظار موفقیت هزاره ، اخیراً دانش آموزان موفق شده اند.

می میرد که ثابت کرده اینگونه نیست. مقایسه بین هزاره هایی که خود اشتغالی دارند و کسانی که خود اشتغالی ندارند نشان می دهد که دومی بالاتر است. دلیل این امر این است که آنها در نسل و نگرشی متفاوت از بزرگان خود رشد کرده اند. برخی از موانع ورود برای کارآفرینان اقتصاد ، بدهی ناشی از تحصیل و چالش های پیروی از مقررات است.

رفتارهای کارآفرینی

این کارآفرین معمولاً به عنوان یک مبتکر - طراح ایده های جدید و فرآیندهای تجاری دیده می شود. مهارتهای مدیریتی و تواناییهای قوی تیم سازی اغلب به عنوان ویژگیهای اساسی رهبری برای کارآفرینان موفق تلقی می شود.

درک عدم اطمینان و ریسک پذیری

نظریه پردازان فرانک نایت و پیتر دراکر کارآفرینی را بر اساس ریسک پذیری تعریف کردند. این کارآفرین مایل است امنیت شغلی و مالی خود را بر روی خط قرار دهد و به نام یک ایده ، با صرف وقت و همچنین سرمایه برای یک سرمایه گذاری نامشخص ، ریسک کند. با این حال ، کارآفرینان معمولاً معتقد نیستند که ریسک زیادی کرده اند زیرا سطح عدم اطمینان را به اندازه دیگران نمی دانند. نایت سه نوع عدم اطمینان را طبقه بندی کرد:

ریسک ، که از نظر آماری قابل اندازه گیری است (مانند احتمال کشیدن یک توپ قرمز رنگ از یک شیشه حاوی پنج توپ قرمز و پنج توپ سفید)

ابهام ، که از نظر آماری سنجش آن دشوار است (مانند احتمال کشیدن یک توپ قرمز از شیشه حاوی پنج توپ قرمز اما تعداد توپهای سفید نامشخص)

عدم اطمینان واقعی یا عدم قطعیت شوالیه ، که تخمین یا پیش بینی آماری غیرممکن است (مانند احتمال ترسیم یک توپ قرمز از شیشه ای که محتوای آن از نظر تعداد توپ رنگی کاملاً ناشناخته باشد)

کارآفرینی غالباً با عدم اطمینان واقعی همراه است ، به ویژه هنگامی که ایجاد کالای جدید یا خدماتی برای بازاری باشد که قبلاً وجود نداشته است ، به جای این که یک سرمایه گذاری باعث افزایش تدریجی محصول یا خدمات موجود شود. مطالعه ای در سال 2014 در ETH زوریخ نشان داد که در مقایسه با مدیران معمولی ، کارآفرینان در مناطق قشر جلوی قطب (FPC) که قبلاً با انتخاب اکتشافی مرتبط بود ، کارایی تصمیم گیری بالاتر و فعال سازی قوی تری را نشان دادند.

کارآفرینی استراتژیک

برخی از محققان یک تعریف عملیاتی از زیرمجموعه خاص تر به نام "کارآفرینی استراتژیک" ایجاد کرده اند. این شکل از کارآفرینی که کاملاً با اصول مدیریت استراتژیک گره خورده است ، "نگران رشد ، ایجاد ارزش برای مشتریان و متعاقباً ایجاد ثروت برای صاحبان آن است". مقاله 2011 آکادمی مدیریت ، یک مدل سه مرحله ای "ورودی-فرایند-خروجی" از کارآفرینی استراتژیک را ارائه داد. سه مرحله مدل شامل جمع آوری منابع مختلف ، روند تنظیم آنها به روش لازم و ایجاد مزیت رقابتی ، ارزش برای مشتریان ، ثروت و سایر مزایا است. از طریق استفاده مناسب از تکنیک های مدیریت استراتژیک / رهبری و اجرای تفکر کارآفرینانه خطرناک ، بنابراین کارآفرین استراتژیک می تواند منابع را برای ایجاد ارزش و ثروت هماهنگ کند.

رهبری

رهبری در کارآفرینی را می توان [توسط چه کسی؟] به عنوان "فرآیند تأثیر اجتماعی تعریف کرد که در آن یک نفر می تواند کمک و پشتیبانی دیگران را در انجام یک کار مشترک جلب کند" در "کسی که نوآوری ها ، امور مالی و تجارت را انجام می دهد ذکاوت در تلاش برای تبدیل نوآوری ها به کالاهای اقتصادی ". [صفحه مورد نیاز] این نه تنها به عنوان کارآفرینی به عنوان مدیریت یا راه اندازی یک کسب و کار اشاره دارد ، بلکه به این معنی است که فرد با انجام این فرایندهای اجتماعی یا مهارت های رهبری چنین کاری را انجام می دهد . (کارآفرینی به خودی خود می تواند تا حدودی به صورت دایره ای تعریف شود: "فرایندی که افراد ، تیم ها یا سازمانها فرصتهای کارآفرینی را بدون شناسایی فوری توسط منابعی که در حال حاضر کنترل می کنند شناسایی و دنبال می کنند.") فرصتهای بالقوه را در زمانهای نامشخص فراهم کنید. یک کارآفرین باید مهارت ها یا ویژگی های رهبری را داشته باشد تا فرصت های بالقوه را ببیند و بر اساس آنها عمل کند. [نیاز به منبع] در هسته اصلی ، یک کارآفرین یک تصمیم گیرنده است. [نیاز به منبع] اینگونه تصمیمات غالباً بر کل یک سازمان که نماینده است تأثیر می گذارد. رهبری کارآفرینی در داخل سازمان. [نیاز به منبع]

با رشد بازار جهانی و افزایش استفاده از فناوری در کل صنایع ، هسته اصلی کارآفرینی و تصمیم گیری به جای وقایع منفرد به یک روند مداوم تبدیل شده است. [نیاز به منبع] این می شود مدیریت دانش ، که "شناسایی و استفاده از دارایی های فکری "برای سازمان ها" برای استفاده از تجارب گذشته و ایجاد مکانیزم های جدید برای تبادل و ایجاد دانش ". این اعتقاد [که؟] از تجربیات گذشته رهبر ممکن است ناشی شود

منبع

https://en.wikipedia.org/wiki/Entrepreneurship